04 April 2009

Saale Sefr | سال صفر

زمان بی زمانی است رجعت ثانیه شمار
شعله ور از تقویم هاست حریق سال دوهزار

عقربه ها گم شده اند صفحه ی ساعت ها تهی ست
دست زمین سوخته از آبی دریا تهی ست

در همه جای کهکشان چه مانده از زمین نشان
سیاره ای سیاه و سرد در ناکجای آسمان

بعد از حریق و انفجار فرونشستن غبار
به سال صفر می رسیم در پی سال دو هزار

در بی زمانی زمین انسان به پایان می رسد
جای رسیدن به خدا به ذات حیوان می رسد

در بی زمینی زمان در بی زمانی زمین
به صفر رجعت کرده ایم از اوج انسان تا جنین

از هیچ مطلق از عدم از بی نهایت زیر صفر
از آن سوی سال سقوط تا عصر بی تدبیر صفر

یک نقطه از خط عدم از قطره ها آمده ایم
رسیده تا عرش خدا سر به ستاره زده ایم

روییده بر خاک عدم خاکستر ویرانه ها
افتاده دور از اصل خویش تنها ترین دانه ها

روییده بر آوار خویش هر لحظه در تکرار خویش
یک نقطه مابین دو مرگ در گردش پرگار خویش

از صفر مطلق آمده تا بی نهایت می رویم
اما به بیراهه ی تن به صفر مطلق می رسیم

راهی اوج قله ایم قله بهانه ساز ماست
اما نهایت سفر نهایت نیاز ماست

حریص اوج خواستنیم جرات گفتن نداریم
واسه عبور از پل تن پای گذشتن نداریم

به فکر تسخیر فضا آتش به خاک می زنیم
این پل پشت سرماست که بی خبر می شکنیم

از صفر تا سال سقوط رفتیم دنبال سقوط
پروازمان کوتاه بود پرواز بر بال سقوط

اثری از
اردلان سرفراز

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen