25 April 2009

Eshghe To | عشق تو



عشق تو توی وجودم ،عشق تو گرمی شبهام
مثل یک راز نگفته ، شعله میکشه رو لبهام

عشق تو توی وجودم ،عشق تو گرمی شبهام
مثل یک راز نگفته ، شعله میکشه رو لبهام

عشق تو خون تو رگهام، حس این چشمای گریون
تن تو گرمی آفتاب، توی چله تابستون

لمس تو زیبایی، یک شب رویائیه
حس به تو رسیدن، معکوس تنهائیه
دلگیرم از نفسهات، بخند و آرومم کن
منو به جرم قلبم، برون یا محکومم کن

عشق تو توی وجودم ،عشق تو گرمی شبهام
مثل یک راز نگفته ، شعله میکشه رو لبهام

عشق تو خون تو رگهام، حس این چشمای گریون
تن تو گرمی آفتاب، توی چله تابستون

نقش تو زیبائیه یک شب آفتابیه
تورو نفس کشیدن، انکار بی تابیه
مثل خورشید در برم، تنم رو شعله ور کن
رویای هر شبم رو با یک بوسه معتبر کن

عشق تو توی وجودم ،عشق تو گرمی شبهام
مثل یک راز نگفته ، شعله میکشه رو لبهام

عشق تو خون تو رگهام، حس این چشمای گریون
تن تو گرمی آفتاب، توی چله تابستون

تن تو ادامه جاده خورشیده،
چشمتو روتن لحظه پاشیده
تا تو با منی نگاهم مثله یک رویاست
با تو موندنی شدن چقده زیباست

عشق تو توی وجودم ،عشق تو گرمی شبهام
مثل یک راز نگفته ، شعله میکشه رو لبهام

عشق تو خون تو رگهام، حس این چشمای گریون
تن تو گرمی آفتاب، توی چله تابستون

عشق تو خون تو رگهام، حس این چشمای گریون
تن تو گرمی آفتاب، توی چله تابستون

12 April 2009

Hamdard | همدرد

با تو ای همدرد ، ای عشق
با تو درمان یافت این دل
خانه ات جاوید آباد
از تو سامان یافت این دل
ای سراپا عاطفه ، جز یاریت یاری ندارم
ای کلامت شعر بوسه ، بی تو غم خواری ندارم
آسمان خانه ات
یه کهکشان رنگین کمان است
و آن نگاهت
روشنی چون نو عروس آسمان است

زندگانیت ترانه ، گریه هایت عاشقانه
واژه هایت ساده گویی ، گفتگوی کودکانه
دیدگانت بامدادان ، اشکهایت چشمه ساران
چهره ات رنگ سپیده ، گونه هایت لاله زاران
گیسوانت آبشاران ، زلف جنگل زیر باران
پیکرت آمیزه ای از عطر پاکه گلعذاران

با تو ای همدرد ، ای عشق
با تو باران در بهاران
مثله یک قطره تو دریا
گم شدن در جمع یاران
با تو ای همزاد ، همدل
با تو ام بی باده مستم
سر نپیچم هرگز از آن عهد و پیمانی که بستم
ای سرا پا بی نیازی
در کنارت بی نیازم
با تو رودم ، با تو ابرم
هم نشیبم ، هم فرازم

آب و خاک و باد و آتش
خانه در تو ، جمله در تو
مهر و کین و خشم و بخشش
جمع در تو ، سر به سر تو

آفتاب و آسمانی ، بی نهایت بی کرانی
دشمنه سردی و ظلمت ، روشنی بخشه جهانی
آفتاب و آسمانی ، بی نهایت بی کرانی
دشمنه سردی و ظلمت ، روشنی بخشه جهانی

Parvaneye Man | پروانه من

خواهم تو شوی ، محبوب دلم
چون نرگس ، من دیوانه من
رویت رخ من ، سویت ره من
هستی چو بهشت ، کاشانه من
پروانه من ، بی تو چه کنم مستانه من
آوای تو شد ، هم نغمه من
ای لاله من ، بردی دل من

11 April 2009

Nadim | ندیم

ای نديم روز و شبم ای همدم ديرين من
ای نشان عشق و وفا ای مايه ی تسكين من

عاشقتر از عاشق تويی اي بانی آسايشم
دل داده ی لايق تويی ای مايه ی آرامشم

ای ناجی عشق آفرين تو محرم راز منی
ای آشنابا درد من تو شعر آواز منی

سوز منی ساز منی عاشق تر از عاشق تويی ای بانی آسايشم
دلداده لايق تويی ای مايهء آرامشم

در حريم انديشه ام پروانه ی خوشبال منی
ای هميشه مقصود من تو كعبهء آمال منی

عاشقتر از عاشق تويی ای بانی آسايشم
دل داده ی لايق تويی ای مايه ی آرامشم

در ذهن من تنها تويی بالاتر از پندار من
ای تكيه گاه هستی ام ای برتر از گفتار من ای مايه كردار من

عاشقتر از عاشق تويی ای بانی آسايشم
دل داده ی لايق تويی ای مايه ی آرامشم

Mo'amma | معما

تنه رود همهمه آب ، من پر از وسوسه خواب
واسه رویای رسیدن، منه بی حوصله بی تاب

میونه باور و تردید ، میونه عشق و معما
با تو هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا

با تو پر شور و نشاطم ، تو هیاهوی نگاتم
تو یه آوازه قشنگی ، من تو آهنگه صداتم

مثله خنده رو لباتم ، مثله اشک رو گونه هاتم
تو رو میبوسم و انگار شاعره شعره چشاتم

دشت پونه های وحشی ، رنگ التماس و خواهش
موج خاکستری باد ، شعله ی گرم نوازش

بیا گلواژه ی عشقو با تو همصدا بخونم
تو رو دوست دارم و ای کاش تا ابد با تو بمونم

تنه رود همهمه آب،من پر از وسوسه خواب
واسه رویای رسیدن، من بی حوصله بیتاب

میونه باور و تردید، میونه عشقو معما
با هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا

با تو پر شورو نشاطم، تو حیاهوی نگاتم
تو یه آوازه قشنگی، من تو آهنگه صداتم

مثله خنده رو لباتم، مثله اشک رو گونه هاتم
تو رو میبوسم و انگار شاعر شعر چشاتم

09 April 2009

Vatan | ديدی وطنم ويران شد




آه ديدی وطنم ويران شد ، خانه ام خانه زندانبان شد
قفس كوچك من زندانی ، به بزرگی همه ايران شد
تا چراغ وطنم خاموش است ، سوگوارنه جهان می گذرد
خون گل می چكد از ثانيه ها ، شب پر از نعش جوان می گذرد



08 April 2009

Dar In Dargah | در اين درگه

در اين درگه که گَه گَه کُه کَه و کَه کُه شود ناگه
ز امروزت مـشـو غـره که از فـردا نــــه ای آگه

Dar In Dargah, Ke Gah-Gah Kah, Koh o, Koh Kah Shavad Naagah
Ze Emroozam Masho Gharre, Ke Az Farda Neyi Agah
معنی؟
در این دنیا که گاهگاهی ، کاه ناچیزی چون کوه می شود و همچنین کوه بزرگی ناگهان مانند کاه می شود (منظور از نظر موقعیت اجتماعی، اقتصادی و ... آدمها) مبادا از وضعیت کنونی خود مغرور شوی ، زیرا که از فردای خود خبر نداری

07 April 2009

Bi To | بی‌ تو به سر نمی‌ شود

بی همگان به سر شود . بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم . جای دگر نمیشود
بی تو برای شاعری . واژه خبر نمیشود
بغض دوباره دیدنت . از تو به در نمیشود
فکر رسیدن به تو . فکر رسیدن به من
از تو به خود رسیده ام . این که سفر نمیشود
بی همگان به سر شود . بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم . جای دگر نمیشود
دلم اگر به دست تو . به نیزه ای نشان شود
برای زخم نیزه ات . سینه سپر نمیشود
صبوری و تحملم . همیشه پشت شیشه ها
پنجره جز به بغض تو . ابری و تر نمیشود
بی همگان به سر شود . بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم . جای دگر نمیشود
صبور خوب خانگی . شریک زجه های من
خنده خسته بودنم . زنگ خطر نمیشود
حادثه یکی شدن . حادثه ای تازه نبود
مرد تو جز تو از کسی زیر و زبر نمیشود
به فکر سر سپردنم . به اعتماد شانه ات
گریه بخشایش من که بی ثمر نمیشود
همیشگی ترین من . لاله نازنین من
بیا که جز به رنگ تو دگر سحر نمیشود
بی همگان به سر شود . بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم . جای دگر نمیشود
بی همگان به سر شود . بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم . جای دگر نمیشود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی‌ تو به سر نمی‌ شود
جان ز تو جوش می‌ کند دل ز تو نوش می‌ کند
عقل خروش می‌ کند بی‌ تو به سر نمی‌ شود
خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بی‌ تو به سر نمی‌ شود
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بی‌ تو به سر نمی‌ شود
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بی‌ تو به سر نمی‌ شود
دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی
این همه خود تو می‌ کنی بی‌ تو به سر نمی‌ شود
بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی بی‌ تو به سر نمی‌ شود
گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم
ور بروی عدم شوم بی‌ تو به سر نمی‌ شود
خواب مرا ببسته‌ ای نقش مرا بشسته‌ای
وز همه‌ ام گسسته‌ ای بی‌ تو به سر نمی‌ شود
گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من
مونس و غمگسار من بی‌ تو به سر نمی‌ شود
بی تو نه زندگی خوشم بی‌ تو نه مردگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم بی‌ تو به سر نمی‌ شود
هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد
هم تو بگو به لطف خود بی‌ تو به سر نمی‌ شود

Bikhaabi | بی خوابی

تو نیستی و شب اومده ، بدون تو حالم بده
دوباره به سرم زده بی خوابی
بیا ببین شکستمو ، کاشکی بگیری دستم رو
گرفته جون خستم رو بی تابی

نموندنت مصیبته ، یه ترس بی نهایته
منو گرفته وحشته تنهایی
آشفتگیه تو صدام ، کاش خودتو بذاری جام
فقط همین مونده برام رسوایی

زجری که بی تو می کشم کشنده است
مثله خوره تو جون لحظه هامه , رفتنت از پیش من مثله یه انتقامه
یه عالمه فکر و خیال منفی ، نبودنت سوژه ی ترسیدنه
این که نشد زندگی ، مرگ رو به چشم دیدنه

میون تاریکی این لحظه ها ، من توی دنیای خودم اسیرم
با غصه ی رفتنت تا حد مرگ می رم

یه فرصت دوباره از تو می خوام
یه فرصت کوچیک و عاشقونه
برای من یه گوشه ای تو دلت
کاشکی یه جای بخششی بمونه

دوباره قلب رو می بره ، تیزی ترس و دلهره
دوباره غصه می خوره این عاشق
این روزگار شرم آوره ، لحظه به لحظه بدتره
بی تو به سختی می گذره با هق هق

تو نیستی و شب اومده ، بدون تو حالم بده
دوباره به سرم زده بی خوابی
بیا ببین شکستمو ، کاشکی بگیری دستم رو
گرفته جون خستم رو بی تابی

نموندنت مصیبته ، یه ترس بی نهایته
منو گرفته وحشته تنهایی
آشفتگیه تو صدام ، کاش خودتو بذاری جام
فقط همین مونده برام رسوایی

05 April 2009

Divoonatam | دیوونتم

شب شده ساکته دوباره خونه
می گرده دل دنبال یک بهونه
می گرده باز گنجه ی خاطراتو
پی یه حرف ناب و عاشقونه
عکس تو رو باز می ذاره روبروش
که تا ته شب واسه تو بخونه
دلم تو التهابه که چه جوری
قدر چشای نازتو بدونه
تو عصری که قحطی عطر یاسه
اما به جاش دوست دارم گرونه
کافیه اسمتو یه جا ببینم
تا حس شعرم بزنه جونونه
من نمی تونم بگم اندازه شو
اینو فقط شاید خدا بدونه
محاله که عشق ما رو ندونن
برو سوال کن از گلای پونه
اگه بخوان خیلی کم از تو بگن
می گن همون که خیلی مهربونه ؟
بی خبری تو ولی از حال من
میندازم اینو گردن زمونه
چقدر حسودیم می شه وقتی همه
بهم می گن دل تو پیش اونه ؟
من خودم باز می زنم به اون راه
می گم بیارید واسه من نشونه
اما تا کی فریب بدم دلم رو
اون داره کلی آدرس و نشونه
مهم ولی تویی که اسم نازت
با من یه جایی پشت آسمونه
اونا نمی دونن ستاره هامون
دوتاس ولی توی یه کهکشونه
اینو بخون تا دوباره بدونی
دیوونتم ، دیوونتم ، دیوونه

04 April 2009

Doostat Daram | دوستت دارم




Saale Sefr | سال صفر

زمان بی زمانی است رجعت ثانیه شمار
شعله ور از تقویم هاست حریق سال دوهزار

عقربه ها گم شده اند صفحه ی ساعت ها تهی ست
دست زمین سوخته از آبی دریا تهی ست

در همه جای کهکشان چه مانده از زمین نشان
سیاره ای سیاه و سرد در ناکجای آسمان

بعد از حریق و انفجار فرونشستن غبار
به سال صفر می رسیم در پی سال دو هزار

در بی زمانی زمین انسان به پایان می رسد
جای رسیدن به خدا به ذات حیوان می رسد

در بی زمینی زمان در بی زمانی زمین
به صفر رجعت کرده ایم از اوج انسان تا جنین

از هیچ مطلق از عدم از بی نهایت زیر صفر
از آن سوی سال سقوط تا عصر بی تدبیر صفر

یک نقطه از خط عدم از قطره ها آمده ایم
رسیده تا عرش خدا سر به ستاره زده ایم

روییده بر خاک عدم خاکستر ویرانه ها
افتاده دور از اصل خویش تنها ترین دانه ها

روییده بر آوار خویش هر لحظه در تکرار خویش
یک نقطه مابین دو مرگ در گردش پرگار خویش

از صفر مطلق آمده تا بی نهایت می رویم
اما به بیراهه ی تن به صفر مطلق می رسیم

راهی اوج قله ایم قله بهانه ساز ماست
اما نهایت سفر نهایت نیاز ماست

حریص اوج خواستنیم جرات گفتن نداریم
واسه عبور از پل تن پای گذشتن نداریم

به فکر تسخیر فضا آتش به خاک می زنیم
این پل پشت سرماست که بی خبر می شکنیم

از صفر تا سال سقوط رفتیم دنبال سقوط
پروازمان کوتاه بود پرواز بر بال سقوط

اثری از
اردلان سرفراز

Bargozinim ...

Bargozinim Ke Entekhaab Konim, Ba Tafakkor, Na Ba Ta'asob.
Bargozinim Ke Taghir Bedahim, Na Inke Ozr Bia'afarinim.
Bargozinim Ke Angize Dahim, Na Ya's o Na'omidi.
Bargozinim Ke Mofid Bashim, Na Mozer.
Bargozinim Ke Marham Bashim, Na Zakhm'afarin.
Bargozinim Ke Bartar Bashim, Na Raghib.
Bargozinim Ke Baraye Zendegi Kardan Bejangim,
Na Baraye Zende Mandan.

Biyayim Zehnemaan Ra Taghir Dahim,
Ta Donyayeman Taghir Konad.

Tasvire Roya | تصویر رویا



Tamame Man | تمام من


تمام نا تمام من با تو تمام می شود
شاعر بی نام و نشان صاحب نام می شود

تمام من به نام تو

شعر دوباره می شود
بند سکوت کهنه ام
چهار پاره می شود

تمام نه تمام نه که جام ناتمام لبریخته ام
تمام نه تمام نه که ناتمامی از تو آویخته ام
تمام نا تمام من با تو تمام می شود
شاعر بی نام و نشان صاحب نام می شود

در این حریر خانگی
روی ترانه شسته ام
تمام خون من شبی
پر از ستاره می شود
از تو بر این ترانه ها
نور ستاره می چکد
بر این بلند بی صدا
غزل دوباره می چکد
بر این بلند بی صدا
غزل دوباره می چکد

تمام نه تمام نه که جام ناتمام لبریخته ام
تمام نه تمام نه که ناتمامی از تو آویخته ام
تمام نا تمام من با تو تمام می شود
شاعر بی نام نشان صاحب نام می شود

چکه کن ای ابرک من
مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا
در شب بی سحر ببین

Harighe Darya | حریق دریا



حریق دریا رو ببین
ماهی های سوخته رو آب
از تاول پوست زمین
گرمی گیره مخمل خواب
شاعر بی چشم و دهان
گم شده در وزن زمان
شاپرک های بی غزل
مرثیه گوی عاشقان

بذار از این دنیای بد
دنیای کور نابلد
سفر کنم تا خواب تو
به اعتماد شونه هات
تکیه کنم تکیه کنم
بذار بشم خراب تو

بذار که توپ مرواری
سنگرها رو پر کنه از
ترانه های ناب تو
بذار پلنگ زخمی هم
برای یک بار که شده
قاب بگیره مهتاب تو
بذار بشه خراب تو

دنیا یه روز شبیه تو
شبیه خواب تو میشه
این همه آبادی بد
یه روز خراب تو میشه

حریق دریا میگذره
حریر شبنم میرسه
به زخم کوچه های شب
نسیم مرهم میرسه

بذار از این دنیای بد
دنیای کور نابلد
سفر کنم تا خواب تو
به اعتماد شونه هات
تکیه کنم تکیه کنم
بذار بشم خراب تو

هفت شهر عشقت رو بذار
قدم قدم گریه کنم
در این هوای بی کسی
با دلکم گریه کنم

پشت غزل گریه ی من
رنگین کمون سر می زنه
می چکه رنگ هاش رو زمین
طلسم ظلمت می شکنه ...

بذار از این دنیای بد
دنیای کور نابلد
سفر کنم تا خواب تو
به اعتماد شونه هات
تکیه کنم تکیه کنم
بذار بشم خراب تو

Mosabeb | مسبب


الهی به مستان جام شهود
به عقل آفرینان بزم وجود
به آنان که بی باده مست آمدند
ننوشیده می پرست آمدند
دلم مجمر آتش تور کن
گلم ساقر آب انگور کن
به ساقرکشان شراب ازل
به میخوارگان می لمیزل
به عشقی که شد از ازل آشکار
به حسنی که شد عشق را پرده دار
دلم مجمر آتش تور کن
گلم ساقر آب انگور کن
در این حال مستی صفا کردم
تو را ای خدا من صدا کردم
از این روزگاری که من دیده ام
چه شبها خدایا خدا کردم
نهادم سر سجده بر خاکت
به درگاهت امشب دعا کردم
شرار عمر فانی من
طلوع جاودان تویی تو
نشان ناتوانی من
توان بی نشان تویی تو
تو شور عشقم داده ای
مرا تو رسوا کرده ای
به کوی اهل دل مرا
تو مست و شیدا کرده ای
کجا روم که چاره ساز ای خدا تویی
نیاز هر چه بی نیار ای خدا تویی